حمد الله مستوفى قزوينى
88
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
1765 رُكانه به نام و مطلّب نسب * به كُشتى شده نامور در عرب به دو گفت پيغمبر : « اى نامدار * نشد وقت دينم كنى اختيار ؟ » « 1 » به دو گفت : « دينت كنم اختيار * اگر معجزه بينمت آشكار » نبى گفت : « چون همچو خود پهلوان * ندانى كسى را كنون زين گوان به كُشتى اگر بر تو چيره شوم * سزد كز تو خيره دگر نشنوم 1770 پذيرى ز من دين حقّ آن زمان * نباشى دگر در خدا بدگمان » رُكانه چو در خويشتن غرّه بود * به كُشتى گرفتن ارادت نمود به دل گفت : « پخته شدم كار خام * درآرم به كُشتى سر او به دام رهانيم او [ را ] و جمله قريش * رسانم از اين بر فلك نام خويش چنين داد پاسخ كه : « آرى رواست * كز اين كار پيدا شود كژّ و راست » « 2 » 1775 به كشتى گرفتن نمودند زور * پيمبر ز پهلو برانگيخت شور « 3 » همانگه كه برهم نهادند دست * رُكانه درآمد ز بالا به پست پيمبر برآوردش از جاى زود « 4 » * به دستش تو گفتى يكى پشّه بود به بالا برآورد و زد بر زمين * نشست از بَرِ او رسول گُزين بدانسان كه در زير بىتوش شد * تو گفتى همىخواهد از هوش شد 1780 رُكانه به دو گفت : « بارى دگر * بگيريم كشتى از اين خوبتر » دؤم ره همين و سؤم همچنين * بيفگندى او را رسُول گُزين رُكانه همىگفت : « اينت عجب * كه بر من شود چيره كس در عرب » نبى گفت با او : « عجبتر از اين * نمايم به تو تا كنى دين گُزين » رُكانه شد از معجزه خواستار * به پيمان كه دينش كند اختيار 1785 درختى كهن بود آن جايگاه * نبى خواند آن را بَرِ خود ز راه درخت آمد و كرد بر وى سلام * بيستاد در پيش شاهِ انام چو استاد يك دم بر مصطفى * فرستاد آن را نبى بازِجا رسول ارچه او را دو معجز نمود * دل خفته را چشم بينا نبود
--> ( 1 ) ( ب 1766 ) . ( مصراع دوم ) در اصل : كنى آشكار ؛ كه ظاهرا با مصراع دوم بيت بعد تخليطى رخ نموده است . ( 2 ) ( ب 1774 ) . در اصل [ را ] نيامده . ( 3 ) ( ب 1775 ) . در اصل : برانگيخت سور . ( 4 ) ( ب 1777 ) . در اصل : ار جاى رود .